دو قورباغه
قدرت تصور
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند ، ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عمیقی افتادند بقیه ی قورباقه ها در کنار گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است،به دو قورباغه ی دیگر گفتند که چاره ای نیست، شما به زودی خواهید مرد.
دو قورباغه این حرفها را نشنیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند که از گودال بیرون بپرند اما قورباغه های دیگر مدام میگفتند که دست از تلاش بردارند،چون نمیتوانند از گودال خارج شوند و خیلی زود خواهند مرد.
بالاخره یکی از دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر قورباغه شد دست از تلاش برداشت وسرانجام به داخل گودال پرت شد ومرد اما قورباغه ی دیگر باتمام توان برای بیرون آمدن از گودال تلاش می کرد و هرچه بقیه ی قورباغه ها فریاد میزدند که تلاش بیشتر فایده ای ندارد او مصمم تر میشد؛ تا اینکه بالاخره از گودال خارج شد.
وقتی بیرون آمد،بقیه ی قورباغه ها از او رسیدند:«مگر تو حرفهای ما را نمیشنیدی؟»
معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او را تشویق می کنند.
این وبلاگ متعلق به انجمن علمی روانشناسی بالینی دانشگاه خوارزمی تهران است. ما درصدد هستیم تا مطالب جدید و جالب روانشناسی را برای شما عزیزان فراهم کنیم. با نقطه نظرات خود، ما را در این مسیر یاری فرمایید.