اضطراب تا کجا طبیعی است؟

مطلب زیر با موضوع اضطراب، مصاحبه ای با دکتر مظاهری است.

زندگی ماشینی، افزایش سطح توقع مردم، پرکاری افراطی، نگرانی از آینده و همه این جور نگرانی‌ها سبب شده است اضطراب شایع‌ترین اختلال روانی در دنیای امروز باشد. اهمیت و شیوع این پدیده، پژوهشگران را بر آن داشته است که تحقیقات گسترده‌ای روی علل، آثار و پیامدهای آن داشته باشند. ما نیز به سراغ دکتر پرویز مظاهری، دبیر علمی انجمن روان‌پزشکان ایران رفتیم تا سوالات‌مان را در این زمینه پاسخ گوید...
▪ آقای دکتر!‌روان‌پزشکان همیشه از اضطراب به عنوان یک اختلال مهم و شایع یاد می‌کنند. سوال من این است که آیا چیزی تحت عنوان اضطراب طبیعی هم وجود دارد؟

ادامه نوشته

خطای دید

اینم یک خطای دید دیگه! به مدت 30 ثانیه به چهار نقطه داخل تصویر نگاه کنید. سپس بلافاصله به یک دیوار سفید نگاه کنید و مرتب و پشت سر هم پلک بزنید. چه می بینید؟



عقده حقارت ( Inferiority Complexes )

آلفرد آدلر معتقد است که انسان با حقارت زاده می‌شود. برای آدلر حقارت نه تنها بخشی از ذات و هستی انسان است بلکه عامل تعیین کننده در تعریف هویت او قلمداد می‌شود. آدلر پس از آزمایشات بسیار به این نکته پی برد که ۹۵% از مردم خود را در مقایسه با دیگران بی‌کفایت می‌بینند.
او دریافت که نگاه انسان به خود و یا به عبارت دیگر ارزشیابی خویش در غالب موارد حالتی منفی دارد. انسان در توصیف خود در اکثریت موارد، نکات ضعف، منفی و تاریک وجودش را می‌بیند و از این رو خود را حقیر و درمانده می‌یابد. اما بجاست که ریشه‌های حقارت را برشماریم و به پیامدهای آن بپردازیم و در نهایت از خود بپرسیم که چگونه می‌توان برخوردی منطقی با آن داشت.

ادامه نوشته

ترس ها، فرصت های زندگی را نابود می کنند!

احتمالا بزرگ‌ترين مساله پيش‌روي شما در زندگي مقابله با ترس و پرورش شجاعت است. ترس همواره بزرگ‌ترين دشمن بشر بوده و هست. روان‌شناسان معتقدند احساس ترس و نه واقعيتي كه از آن مي‌ترسيم عامل اضطراب، غم و ناراحتي است.

هنگامي عادت شجاعانه رفتار كردن و اعتماد به نفس كامل را در خود ايجاد مي‌كنيم دنيايي از امكان‌هاي جديد پيش‌روي ما به‌وجود مي‌آيد. صرفا تصور كنيد اگر از هيچ ‌چيز در تمام جهان هراسي نداشتيد. جرات انجام چه كارها و داشتن چه روياهايي را داشتيد؟

 

ايجاد عادت رفتار شجاعانه

خوشبختانه عادت رفتار شجاعانه درست شبيه هر عادت ديگر، از طريق تكرار آموختني است. براي ايجاد آن شجاعتي كه ما را قادر مي‌سازد با افت‌و‌خيزهاي اجتناب‌ناپذير زندگي مقابله كنيم ضروري است دائما با ترس‌هايمان روبه‌رو شده و بر آنها غلبه كنيم. اين يك فرآيند مداوم است. تصور نكنيد زماني مي‌رسد كه ديگر هيچ هراسي نخواهيد داشت.

نقطه آغازين غلبه بر ترس و ايجاد شجاعت، نگاه به عواملي است كه ما را در معرض ترسيدن قرار مي‌دهند. عامل اصلي و ريشه‌اي اكثر ترس‌ها، شرطي شدن در دوران كودكي است كه معمولا با انتقادهايي تخريب‌كننده همراه بوده‌اند. اين عامل معمولا باعث مي‌شود ما دچار دو نوع اصلي ترس شويم: ترس از شكست كه باعث مي‌شود ما دائما به خود بگوييم «من نمي‌توانم، من مي‌توانم» و ترس از طرد شدن كه ما را وادار مي‌كند دائما به خود بگوييم «من بايد، من بايد». ترس‌هاي ما قادرند ما را فلج كنند و نگذارند در مسير اهداف و روياهايمان اقدامي سازنده انجام دهيم.

 

هرچه بيشتر بدانيد كمتر خواهيد ترسيد

ترس همچنين حاصل جهل است. هنگامي كه اطلاعات ما محدود است، شك بر ما چیره مي‌شود. نگران مي‌شويم و اطمينان‌مان را نسبت به نتيجه اقدامات خود از دست مي‌دهيم. ندانستن باعث مي‌شود از تغيير و ناشناخته‌ها بترسيم و هيچ چيز متفاوت يا جديدي را امتحان نكنيم. اما عكس اين موضوع نيز صادق است. اقدام به جمع‌آوري اطلاعات بيشتر و دقيق‌تر درباره موضوعي خاص بر ميزان شجاعت و اطمينان ما مي‌افزايد. اين را مي‌توانيد در حوزه‌هايي از زندگي خود كه هيچ ترسي در آنها نداريد چون مي‌دانيد چه مي‌كنيد، ببينيد. در اين حوزه‌ها احساس مي‌كنيد شايستگي و توانايي مقابله با هر رويدادي را داريد.

 

ترس‌هاي خود را تحليل كنيد

پس از آنكه عوامل اصلي ترس‌هاي خود را يافتيد، بايد به تعريف و تحليل عيني‌ ترس‌هاي شخصي‌تان بپردازيد. در بالاي يك صفحه سفيد بنويسيد: «من از چه چيزهايي مي‌ترسم؟» به‌ياد داشته باشيد كه تمام انسان‌ها از چيزي مي‌ترسند. كاملا طبيعي است كه درباره امنيت جسمي، احساسي و مالي خود و كساني كه دوست‌شان داريد نگران باشيد. فرد شجاع كسي نيست كه اصلا نترسد. همانطور كه مارك تواين گفته: «شجاعت مقاومت در برابر ترس و تسلط بر آن است نه فقدان ترس».

 

اقدام عملي

تهيه فهرست ترس‌هاي خود را با نوشتن همه عوامل كوچك و بزرگي كه باعث ترس و اضطراب شما مي‌شوند آغاز كنيد. به آن بخش‌هايي از شغل يا زندگي شخصي خود فكر كنيد كه ترس‌ها باعث شده در آنها پيشرفت نكنيد يا در وضعيتي باقي بمانيد كه از آن خشنود نيستيد. سپس ترس‌ها را به ‌ترتيب اهميت مرتب كنيد. با خود قرار بگذاريد هر روز حداقل يكي از كارهايي را كه از آن هراس داشتيد انجام دهيد. بر اطلاعات خود در حوزه‌هايي كه مي‌ترسيد بيفزاييد.

 

برگرفته از سایت خانه Khaaneh.com و انجمن علمی روانشناسی آمریکا

با اين رفتارها شكست خود را تضمين كنيد!

بسیاری از ما به افرادی بر خورده‌ایم نه دائما از همه چیز می‌نالند، بدون فکر عمل می‌کنند، اشتباهات خود را به گردن دیگران می‌اندازند و ...این افراد معمولا بیشترین میزان ناکامی را در زندگی خود دارند و با رفتارهایشان عملا زمینه شکست‌های بیشتر را برای خود فراهم می‌کنند. در مقاله حاضر به برخی از خصوصیات این افراد اشاره می‌کنیم.

افکار، گفتار و رفتارهای منفی و تنها مشکلات را دیدن:

آنها از گرمای آفتاب گله میکنند، به باران دشنام میدهند و باد را بخاطر آشفته کردن موهای‌شان به باد انتقاد میگیرند. آنها تصور میکنند که تمام انسان‌ها بر ضدشان هستند. اینگونه افراد همواره مشکلات را بازگو میکنند اما به راه حل نمی‌اندیشند. کم اهمیت‌ترین مشکلات، دشواری‌ها و ناکامی‌ها را تا حد یک تراژدی، بزرگ نمایی میکنند. آنها شکست را یک فاجعه قلمداد میکنند. بجای درس گرفتن از اشتباهات‌شان خیلی زود مایوس می‌شوند. از پیشرفت و ترقی بیم دارند و پا از منطقه امن خود فراتر نمی‌نهند.

 

بدون اندیشه دست به عمل زدن:

آنها بر اساس غرایض و تکانه‌های خود حرکت میکنند. چنانچه چیزی را ببینند و از آن خوششان بیاید فوراً آن را می‌خرند، بدون تامل و دوباره اندیشی. آنها به آینده نمی‌اندیشند و تنها در فکر لذات آنی در زمان حال هستند. آنها به پیامدها نمی‌اندیشند.

 

بیش از گوش دادن، صحبت کردن:

آنها خود را وارد هر گفتگویی میکنند تا با توسل به دروغ هم که شده خود را مطرح سازند. هنگامی که کسی آنها را راهنمایی و نصیحت میکند جلوی گوش‌های خود را میگیرند، زیرا تحمل پذیرش اشتباهات خود را ندارند. آنها همواره حق را به جانب خود میدانند. آنها پیشنهادات را رد میکنند، چراکه پذیرش آنها را نوعی فرودستی میدانند.

 

خیلی زود دلسرد شدن:

افراد موفق از شکست‌های خود به منزله پله‌های رسیدن به موفقیت بهره میگیرند. اما افراد بی کفایت در مواجهه با نخستین علایم شکست و ناکامی خود را کنارمی‌کشند. در ابتدای هر کار بسیار مشتاق و هیجان‌زده هستند اما بسرعت علاقه خود را از دست میدهند. آنها پشتکار لازم را ندارند و همیشه عجول و شتابزده عمل می‌کنند.

 

دیگران را تا سطح خود پایین آوردن:

افراد بی کفایت به افراد موفق حسد می ورزند و بجای سخت کوشی و دستیابی به موقعیت افراد موفق، با شایعه پراکنی و توسل به حیله و نیرنگ میکوشند تا آنها را بدنام، اعتبارشان را تخریب و موقعیت‌شان را با خطر مواجه کنند. آنها تا آن حد منفی هستند که قادر به اتمام رساندن هیچ کاری نیستند.

 

وقت را تلف کردن:

آنها نمیدانند چه کاری باید انجام دهند. آنها به خوردن، آشامیدن، تماشای تلویزیون و خیره شدن به مردم راضی هستند. بدون هیچگونه تفکری که در بهبود وضعیت زندگی شان موثر واقع شود. برای موفقیت نیاز به مدیریت زمان است. بایستی همواره میان کار و تفریح تعادل برقرار باشد.

 

انتخاب راه آسان خروج:

چنانچه دو مسیر برای انتخاب وجود داشته باشد، افراد بی کفایت مسیر عریض‌تر و با پاداش نهایی کمتر را به مسیر تنگتر و با پاداش نهایی بیشتر ترجیح میدهند. آنها از سخت کوشی و تحمل ناملایمات بیزارند. آنها به این که هر چه بکاری همان را درو خواهی کرد بی اعتقادند. افراد موفق هر کار ضروری را  برای رسیدن به آرزوهایشان انجام میدهند. تمایل نداشتن به پذیرش سختی‌ها برای رسیدن به اهداف ارزشمند زمینه شکست یا دستیابی به اهداف کوچک را فراهم می‌کند.



برگرفته از سايت khaaneh.com

 

وبلاگ جدید

سلام

با توجه به اینکه از این پس قراره که توی این وبلاگ فقط مطالب صرفا روانشناسی و مسائل مربوط به دانشگاه مطرح بشه وبلاگی را درست کردیم تا دوستان بتونن مطالب غیر علمی و مسائل خودمونیشون رو توی اون وبلاگ بیان کنن. از دوستان بالینی که تمایل دارن در این وبلاگ بالینی ها فعالیت کنن تقاضا میشه که ایمیلشون رو بزارن تا نام کاربرری و نام عبورشون رو بهشون بدم!

با تشکر

راستی برای دیدن آدرس وبلاگ جدید به پیوندهای وبلاگ (دوستان) مراجعه کنید!

وبلاگ با عنوان بروبچ بالینی ها (barobach-baliniha.blogfa) ثبت شده است.

طریقه پیش ثبت نام نیمسال اول 89

سلام

مثل همیشه موقعی که همه عجله دارن٬ باید سیستم آموزشی عوض بشه! جالبیش اینه که به جای اینکه بهتر بشه بدتر میشه! هیچ کس هم نیست بگه که چرا اینجوری میکنن!!! متاسفانه توی هر چیز غیر ضروری تغییر داریم٬ به جاش توی چیزهایی که باید تغییر ایجاد بشه٬ تغییری صورت نمیگیره!!! اینم از مملکت ماست دیگه!

اول از همه وارد سیستم آموزشی ناد ( همون گلستان قبلی) میشید! نام کاربری ( edu @ شماره دانشجویی) و نام عبور ( شماره دانشجویی ) رو وارد کنید.بعدش میرید روی گزینه ی انتخاب واحد و انتخاب واحد رو انتخاب میکنید! بعد گزینه ی ادامه را فشار دهید! روی قسمت اضافه کلیک کنید! پارامترهای داده شده را طبق رشتتون کامل کنید! (مقطع ارائه٬ رشته ارائه٬ نام گروه ارائه دهنده را مشخص کنید!!! نوع درس رو مشخص هم نکردین٬ نکردین!!! یادتون نره که تعداد نتيجه جستجو در صفحه را افزایش دهید! مثلا روی ۵۰ تنظیم کنید!)

سپس روی جستجو کلیک کنید. صفحه ی درس های ارائه داده شده نمایش داده میشود! شما میتونید روی هر درسی که مایلید کلیک کنید اما حواستون باشه که پیش نیاز اون درس را پاس کرده باشید! وقتی که درسها رو انتخاب کردین٬ روی گزینه ی انتخاب کلیک کند! سپس روی گزینه ی ثبت کلیک کرده و در صورت معتبر بودن موراد ( عدم تداخل زمان امتحانات و تشکیل کلاس) روی گزینه ی تایید کلیک کنید!!!

راستی بالای صفحه باید اعلام کنه که ثبت نام نهایی صورت گرفته و در صورت قطعی شدن ثبت نام روی آیکن خروج کلیک کرده و از برنامه خارج شوید!

 

 

بهتون تبریک میگم! شما تونستین از هفت خوان رستم عبور کنید! جایزه شما اینه که میتونید ترم بعدی در کلاس های دانشگاه شرکت کنید!

 

وصیت نامه داریوش کبیر

اینک که من از دنیا میروم، 25 کشور جزء امپراتوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها در ایران نیز دارای احترام هستند. جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب و شعائر آنها را محترم بشمارد. اکنون که من از این دنیا می روم، تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد. زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست. البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی. من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند، اما در اولین فرصت آنچه را که برداشتی به خزانه برگردان. مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن. ده سال است که من مشغول ساختن انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که از سنگ ساخته می شوند و به شکل استوانه است را در مصر آموختم و چون انبارها پیوسته تخلیه می شوند حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبارها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد و هر ساله بعد از اینکه غله جدید به دست آمد، از غله موجود در انبارها برای تامین کسری خواروبار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بو جاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود. هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای دولتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است. چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای دولتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند، نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی. کانالی که من می خواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم، هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد. تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند. اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو، نظم و امنیت برقرار کند، ولی فرصت نکردم سپاهی به یونان بفرستم و تو باید این را به انجام برسانی. با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند. توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغگو و متملق را به خود راه نده، چون هر دوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغگو را از خود دور نما. هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی، عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت. افسران و سربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بد رفتاری نکن. اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکهوسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند. امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده و بگذار اتباع تو بتوانند بخوانند و بنویسند تا اینکه فهم و عقل آنها بیشتر شود، تو با اطمینان بیشتری می توانی سلطنت کنی. هموره حامی کیش یزدان پرستی باش. اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید. بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که خود من فراهم کرده ام بر من بپیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار. اما قبرم را که موجود است را مسدود نکن تا هر زمانی که می توانی وارد قبر شوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی، که من پدر تو پادشاهی مقتدر بودم و بر 25 کشور سلطنت می کردم. مردم و تو نیز مثل من خواهید مرد زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد، خواه پادشاه 25 کشور باشد و خواه یک خارکن و هیچ کس در این جهان باقی نخواهد ماند. اگر تو هر زمان که بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی، غرور و خودخواهی بر تو غلبه خواهد کرد، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی، بگو قبر مرا مسدود نماند و وصیت کن پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند. هار  زنهار، هرگز هم مدعی و هم قاضی نشو. اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد و رای صادر نماید. زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد. هرگز از آباد کردن دست برندار زیرا که اگر از آبادی کردن دست برداری کشور تو به طرف ویرانی خواهد رفت. در آباد کردن، حفر قنات و احداث جاده و شهر سازی را در درجه اول قرار بده. عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای، زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای. بیش از این چیزی نمی گویم. این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند، کردم تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس می کنم مرگم نزدیک شده است.

 

این متن، وصیت نامه داریوش کبیر بود. همانطور که ملاحظه کردید، داریوش به پسرش بیشتر روشهای حکومت داری را گفت. چیزی که خیلی جالبه این است که بعضی از این نصیحت ها را به نوعی دیگر در نهج البلاغه (نامه های امام علی (ع) به مالک اشتر) و یا حدیث های دیگر می بینیم و از این جالب تر هم این است که الان بیشتر این نصیحت ها در کشورمون اصلا اجرا نمیشه!!! (بهترش اینه که بگیم هیچ کدومشن اجرا نمیشه!) متاسفانه کم کم هویت ملی ما داره کمرنگ تر میشه! قبلا در هر کشوری ایرانیان جایگاه خوبی داشتند ولی متاسفانه الان هیچ کشوری به ایرانی ها اقامت نمیدهند (اقامت میدن ولی خیلی خیلی سخته) با ایرانی ها مثل یک آشغال یا تروریست نگاه میکنن!!!

 

پی نوشت: آخرش نفهمیدیم که شنبه و یکشنبه دانشگاه ها تعطیله یا نه!!! اگه اطلاع دارید یه خبری بدید!

شاد بودن معجزه نمی خواهد

با شادي دعوا نداشته باشيد!
در دنيايي زندگي مي‏کنيم که مملو از انسان‏هاي بد‏شانس، فقر، خشونت، استرس، رقابت و انواع گوناگوني از غصه و ناراحتي است. اين مسائل محيط اطراف ما را در برگرفته‏اند. پس بديهي است که بخشي از تفکر روزمره ما به اين مسائل و مشکلات معطوف شود. اما عقيده پذيرفته شده بر اين است که رهايي از اين شرايط تنها در دست خود انسان‏هاست. در حقيقت اين خود انسان‏ها هستند که هم مي‏توانند خود را درگير مشکلات غمبار زندگي کرده و در عين حال محيط شاد و با طراوتي براي خود ايجاد کنند. متاسفانه٬ این روزها٬ موجی پیدا شده است که بیشتر جوانان را دچار افسردگی و ناامیدی شدید کرده است. امیدوارم با این چند روش زیر بتوانیم قدمی هر چند کوچک٬ برای نشاط و طراوت گذشته برداریم.


تغيير نگرش
اين نخستين گام و در عين حال مهمترين بخش از فرآيند شاد کردن محيط زندگي است. براساس اين استراتژي فرد بايد به اين نتيجه برسد که از لحاظ روحي و رواني نيز بايد خود را آماده پذيرفتن شرايط محيطي جديدي کند. زماني که شخص درگير مسائل مختلف زندگي است و دوست دارد که پذيراي شادي و نشاط باشد، به نوعي درگير «تغيير» خواهد شد پس آمادگي براي اين تغيير شرايط بسيار مهم است. بنابراين پيش از به خواب رفتن، ذهن خود را براي فردايي تازه و گام برداشتن به سوي از بين بردن تک‏ تک موانع در اين فرآيند آماده کنيد. در اين صورت فردا که از خواب برمي‏خيزيد بسيار سبک‏تر و با روحيه‏تر خواهيد بود.


يک لبخند بزرگ بزرگ...
يک لبخند بزرگ مي‏تواند بهترين نشانه براي يک تفکر و روحيه شاد باشد. اين کار نه تنها موجب مي‏شود که احساس بهتري داشته باشيد، بلکه آهنگ بهتر و شادي‏تر براي ادامه روز و انجام ساير فعاليت‏هاي روزمره ايجاد مي‏کند. در حقيقت با همين تک لبخند بزرگ مي‏توانيد به زندگي خود آهنگ دلنشيني ببخشيد. از آن گذشته با اين کار توجه و علاقه شمار بيشتري از مردم را به سوي خود جلب مي‏کنيد، افرادي که خود عمدتاً درگير مسائل زندگي هستند و به دنبال فرار از اين شرايط سراغ افرادي نظير شما را مي‏گيرند.


مراقب تنبلي فکرتان باشيد
اين يک خواسته طبيعي براي هر انساني است که مي‏خواهد شادي را در زندگي تجربه کند. سعي کنيد هميشه خود را تيررس ديدگان افراد زيادي ترسيم کنيد که حالات و رفتار شما را به صورت لحظه به لحظه دنبال مي‏کنند. هميشه از ذهنتان کار بکشيد. حتي اگر فرد پير و بازنشسته‏اي شده‏ايد، خود را سرگرم کنيد تا همواره بر شمار سلول‏هاي مغزي‏تان افزوده شود. شطرنج بازي کنيد. از انجام بازي‏هاي ويدئويي لذت ببريد، جدول حل کنيد و با فکر کردن و پيدا کردن پاسخي مناسب براي معماهاي مختلف، شرايط را براي شاد شدن يا حفظ شادي در زندگي مهيا کنيد.


نسبت به آنچه داريد شکر گذار باشيد
هميشه به آينده و دستيابي به موقعيت‏هاي برتر در زندگي فکر کنيد اما در عين حال از زمان حال و شرايط فعلي خود غافل نشويد. اينگونه با خود فکر کنيد که در گذشته به داشتن شرايط فعلي خود غبطه مي‏خوريد و روزي دوست داشتيد که به اينجا برسيد. پس اکنون که اين شرايط را به دست آورده‏ايد، به نوعي در زندگي خود شاد هستيد. پس نبايد شکرگزاري را فراموش کنيد. در اين صورت است که از هم اکنون مي‏توانيد به فردايي بهتر و دستيابي به موقعيت‏هاي کاري و درآمدزايي مناسب‏تر فکر کنيد.


... و اميد به خوش شانس بودن را فراموش نکنيد
حتي اگر در بدترين مخمصه‏ها نيز گير کرده‏ايد، اگر فردا بايد بدهي سنگيني را پرداخت کنيد اما پول کافي نداريد و اگر روياي بزرگي در ذهن داريد اما توانايي دستيابي به آن را نداريد، اميدتان را از دست ندهيد. شانس براي آن دسته از افرادي بيشتر پيش مي‏آيد که اميد خود را همواره حفظ مي‏کنند.

 

این رو بدونیم که همیشه خوشحال بودن و لذت بردن از زندگی به خودمون بستگی داره. اگه از محیطتون شکایت دارید و اون رو مقصر میدونید٬ بهتره که سعی کنید تا تغییری توی محیطتون ایجاد کنید. سعی کنید خودتون شرایط رو عوض کنید نه اینکه شرایط رو بهتون تحمیل کنن!

 

سمینار معیارهای همسر گزینی

امروز سمینار معیارهای همسرگزینی با حضور سرکار خانم دکتر سیما فردوسی در سالن۱ برگزار شد. این سمینار قرار بود که در آذر ماه برگزار بشه ولی به دلیل بعضی از کم لطفی های مسئولین٬ این سمینار به امروز موکول شد. استقبال دانشجویان از این سمینار عالی بود ولی بعضی ها هم گلایه می کردند که مطالب تکراری است! سالن خیلی شلوغ بود و دانشجویان اطراف سالن٬ انتها و ابتدای سالن ایستاده بودند. من که نتونستم به جز چند دقیقه تو سالن بمونم.

نکته ی خیلی جالبی که برام پیش اومد این بود که پس از پایان سمینار خانم دکتر فردوسی از من پرسیدن که آیا تربیت معلم٬ دانشگاه دولتی؟

تعجب کردم! می خواستم دیگه داد بزنم که آی مردم! به خدا این دانشگاه دولتی! معلم نمیشیم! دانشکده ی روانشناسی ما٬ قطب استرس کشوره! انتخاب سوم یا چهارم بیشتر بچه ها است! و ...

وقتی که اینا رو برای خانم فردوسی گفتم٬ ایشون هم تعجب کردن ولی خوشحال شدن. خوشحال شدن از استقبال کم نظیر بچه ها و علاقه ای که به این سمینار داشتند.

در کل خیلی خوب بود و به امید خدا سعی میکنیم که دوباره از خانم دکتر فردوسی و سایر اساتید برجسته دعوت کنیم.

 

پی نوشت: خیلی باحاله! مثل اینکه دانشگاهمون زیر پونزه نقشه گیر کرده و هیچ کس اونو نمیبینه! بیاید این پونزو بکنیم و به جاش از چسب مایع استفاده کنیم و بزاریم که دانشگاهمون قشنگ دیده بشه!!!

 

دومین همایش علمی دانشجویان روانشناسی ایران

قبل از اینکه شروع کنم٬ باید از مدیریت محترم وبلاگ تشکر کنم که مطالب بنده را حذف می کنند! آخرین مطلبی که حذف شده٬ مربوط به اعتصاب غذا بود. تا حالا تقریبا ۶ مطلب من خذف شده که به خاطر این مسئله باید کمال تشکر رو از مدیریت وبلاگ داشته باشم.

 

دیروز٬ ۳۱ فردوردین٬ دومین همایش علمی دانشجویان روانشناسی کشور آغاز شد. در این همایش٬ مقالاتی را که از سوی دانشجویان و اساتید روانشناسی ارائه شده بود٬ مورد بررسی قرار گرفت. نکته ی جالب این بود که سطح مقالات بالا بود و داوران را شگفت زده کرده بود.

در مراسم افتتاحیه٬ آقای دکتر افروز رییس سازمان نظام روانشناسی و مشاوره سخنرانی کرد. ایشان از این همایش و مسئولان اجرایی آن تشکر کردند و طی سخنانی آینده ی روشنی را به جامعه ی دانشجویان روانشناسی نوید دادند. در طی سخنرانی٬ ایشان از حضور نیافتن دانشجویان تربیت معلم تهران و علامه طباطبایی گلایه کردند. جالب اینه که اول از همه٬ اسم دانشگاه ما رو گفت! اینقدر ذوق کرده بودم! باورم نمیشد! یعنی ما رو هم به حساب آورده بودن!!؟؟ اونوقت تو دانشکده مون یه ذره هم اطلاع رسانی نشده بود!

آقای دکتر شعبانی٬ ریاست دانشگاه بهشتی هم سخنرانی کرد ولی به دلیل جانبداری از علوم پایه با واکنش شدید اساتید روانشناسی مواجه شد. پس از آقای شعبانی٬ آقای توکلی ( دانشجوی دکترا ) سخنرانی کرد و در مورد نحوه ی برگزیدن مقالات صحبت کرد.

چندین نفر دیگه هم سخنرانی کردن! مثل دکتر شهیدی و دکتر ابوالقاسمی.

در این همایش٬ در نشست تخصصی روانشناسی بالینی که با عنوان رویکردهای درمانی کاربردی متناسب با فرهنگ ایران برگزار شد٬ دکتر پور اعتماد به حمایت کامل از علوم انسانی و به خصوص روانشناسی پرداخت. در این نشست دکتر حمید رضا پور اعتماد به همراه دکتر شهریار شهیدی٬ دکتر لادن فتی٬ دکتر فرشته موتابی و دکتر محمد علی مظاهری به گفت و گو پرداختند.

در کل٬ همایش دیروز از لحاظ کیفیت مقالات و نحوه ی ارائه خوب بود. امروز هم روز پایانی همایش است.

برگزاری همایش به کنار! جای تاسفم برای خودمونه که هیچ وقت در این همایش ها شرکت نمی کنیم و خودمون رو از عرصه های علمی کنار کشیدیم. این همایش فرصت خوبی بود تا بتونیم دانشگاهمون رو بالا ببریم. به بقیه بفهمونیم که ما معلم نمیشیم! هیچ تعهد کاری ازمون نمیگیرن! اینکه دانشکده ی ما قطب استرس کشور رو داره! اینقدر کنار افتاده ایم که از دانشگاه تربیت مدرس استاد دعوت می کنن ولی از دانشگاه ما نه!!!

یه ذره فکر کنید...

عیدتون مبارک!

باز هم سالی دیگر فرا رسید!

هر سال تو فکر اینیم که سالی رو که در پیش رو داریم رو به نحو احسن بگذرونیم و به صورتی ایده آل به تمامی خواسته ها و آرزوهامون دست پیدا کنیم! ولی دریغ از اینکه در پایان سال٬ با حسرت تمام به سالی که گذشت نگاه می کنیم و افسوس گذشته رو می خوریم!!! امسال هم مثل بقیه ی سالها بود!

اول سال ۱۳۸۸ آرزو کردیم که تمام سال رو خوش و خرم باشیم و به همدیگه عشق بورزیم ولی افسوس که اینطور نشد!!! شاید بتونم سال ۸۸ رو بدترین و سخت ترین سال زندگیم معرفی کنم! سالی سرشار از تنش٬ بی محبتی٬ بی اعتقادی٬ سرشار از ظلم و ستم و ... .

امیدوارم حداقل امسال رو بتونیم جبران کنیم! بیایید از همین الان شروع کنیم! از الان دوستی هامون رو محکمتر کنیم! دشمنی ها و کینه ها و حسادت ها را کنار بذاریم! با کسایی که قهر کردیم آشتی کنیم! به کسایی که دوستشون داریم٬ ابراز علاقه و عشق کنیم! با گذشت باشیم! و کمی هم درسخون تر!

امیدوارم در این سال به تمامی آرزوهاتون دست پیدا کنین! چه آرزوهایی که همه می دونن و چه آرزوهایی که هیچ کس به غیر از خودتون و خدا نمیدونه!!!

یه بار دیگه آغاز سال ۷۰۳۲ میترایی آریایی٬ ۳۷۴۸ زرتشتی٬ ۲۵۶۹ شاهنشاهی و ۱۳۸۹ خورشیدی رو به همه دوستان خوبم تبریک عرض می کنم و امیدوارم سال خوبی رو در کنار خانوادشون داسته باشن!

 

 

پیام تسلیت

زندگي صحنه يكتاي هنرمندي ماست، هركسي نغمه خود خواند و از صحنه رود، صحنه پيوسته بجاست. خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد.

 

با کمال تاسف٬ امروز متوجه شدم که پدر یکی از دوستان٬ پدر سرکار خانم زهرا مرادپور٬ به دیار باقی شتافتند. همینجا جا دارد که به سرکار خانم زهرا مرادپور و خانواده ایشان تسلیت عرض کنیم و برای آن مرحوم مغفور طلب رحمت و برای خانواده ایشان طلب صبر و تسلی کنیم. خانم زهرا مرادپور٬ ما را نیز در غم خود شریک بدانید.

روحش شاد و یادش گرامی...

 

 

ارنباط بین خواب و شخصیت

حتما شما هم شنيده‌ايد که مي‌گويند فلاني امروز از دنده چپ بلند شده است. هيچ مي‌دانيد وضعيت خواب شما در هنگام شب مي‌تواند بيانگر شخصيت شما باشد؟ مطالعات اخير دانشمندان نشان داده است که به‌طور کلي شش حالت براي خواب وجود دارد که هر کدام از اين حالات بيانگر نوعي از شخصيت اشخاص است.

همان‌طور که اشاره شد دانشمندان بر اين باور هستند که افراد شب‌ها به شش حالت متفاوت مي‌خوابند و اين حالات متفاوت مي‌تواند نشانه‌هايي از شخصيت آنها باشد. همه ما از زبان بدن خود هنگام بيداري آگاهي داريم. اما در حال حاضر با تحقيقاتي که انجام شده است ما مي‌توانيم ببينيم ضمير ناخودآگاه ما چه چيزهايي را در موردمان مي‌گويد.

درهمين رابطه در اين مقوله به شش نوع روش به خواب رفتن و اينکه هر کدام چه بعدي از شخصيت ما را نشان مي‌دهد، مي‌پردازيم.

 

١) خوابيدن به حالت جنيني

 کساني که به حالت جنيني مي‌خوابند، به عبارتي به پهلو مي‌خوابند و پاهايشان را در شکم خود جمع مي‌کنند در حالي که دست‌هايشان روي هم و در جلوي صورتشان قرار دارد، معمولا از جمله اشخاصي هستند که بسيار حساس‌اند. آنها ممکن است در ابتدا که با ديگران ملاقات مي‌کنند خيلي خجالتي به نظر برسند اما به زودي با ديگران ارتباط برقرار مي‌کنند. اين وضعيت خواب در ميان اشخاص مختلف بسيار متداول است و در زنان نسبت به مردان دو برابر افزايش مي‌يابد.

 

٢) خوابيدن به حالت صاف

 اغلب کساني که به پهلو و حالت صاف مي‌خوابند و دست‌هايشان نيز به حالت صاف در کنارشان قرار دارد، افرادي اجتماعي هستند که خيلي زود به غريبه‌ها اطمينان مي‌کنند اگرچه ممکن است گول بخورند.

 

٣) خوابيدن به حالت نيمه‌خميده

 کساني که به پهلو مي‌خوابند در حالتي که تنه‌شان کمي ‌به سمت جلو خم شده و دست‌هايشان هم کشيده و در جلوي صورت‌شان قرار دارد، به‌طور معمول آدم‌هاي رک و در عين حال شکاک و عيب جو نيز هستند. آنها خيلي دير تصميم مي‌گيرند اما وقتي تصميم گرفتند، هرگز آن را عوض نمي‌کنند.

 

٤) خوابيدن به حالت طاق‌باز

 کساني که به پشت مي‌خوابند در حالي که دست‌هايشان در کنارشان قرار دارد اغلب اشخاصي آرام و محتاط هستند. آنها هياهو و سر و صدا را دوست ندارند اما استاندارد‌هاي بالايي را براي خود و ديگران تعيين مي‌کنند.

 

٥) خوابيدن روي شکم

 معمولا کساني که به حالت دمر مي‌خوابند، دست‌هايشان هم روي بالش است و سرشان به يک طرف قرار دارد، از جمله اشخاصي هستند که اغلب اجتماعي، بي‌پروا و گاهي پر رو هستند. آنها از انتقاد خوش‌شان نمي‌آيد و افراط را دوست ندارند.

 

٦) خوابيدن به پشت

 کساني که به حالت طاق‌باز مي‌خوابند و دست‌هايشان را روي بالش مي‌گذارند، به‌طور معمول دوستان خوبي براي خود پيدا مي‌کنند، زيرا آنها هميشه آماده شنيدن حرف‌هاي ديگران هستند و درصورت نياز به آنها کمک مي‌کنند.

 

در اين تحقيقات همچنين مشخص شد که‌ اين ٦ حالت خواب بر سلامت اشخاص نيز تاثير مي‌گذارد. به عنوان مثال خوابيدن به حالت دمر در حالي که دست‌ها روي بالش قرار دارد، براي گوارش مفيد است. در حالي که طاق‌باز خوابيدن به حالتي که دست‌ها روي بالش قرار داشته باشد يا در کنار بدن باشد موجب خرخر کردن و خواب بد شبانه مي‌شود. خوابيدن به پهلوي چپ نيز موجب استرس بيشتر اندام‌هاي دروني از جمله کبد و ريه‌ها مي‌شود. طاق‌باز خوابيدن به حالت صاف نيز موجب فراهم شدن فضاي بيشتري براي تنفس اندام‌هاي دروني شما مي‌شود و وقتي شما از خواب بيدار مي‌شويد احساس بهتري خواهيد داشت.

گفتني است از آنجايي که وضعيت خواب بيشتر اشخاص در طول شب تغيير نمي‌کند، بنابراين نحوه خواب آنها مي‌تواند مسايل بسياري را در خصوص شخصيت آنها بگويد.

 

نکته مهم: من هیچ منبع معتبری رو پیدا نکردم که این مطالب رو تایید کنه!!! ولی در هر صورت جالبه!

روز عشاق (سپندار مذگان)

چند سالی است که ۲۵ بهمن (۱۴ فوریه) روز ولنتاین و خرید گل و عروسک، شکلات و ... در کشورمان باب شده است. اکثر جوانان بدون اطلاع از اینکه اصلا این ولنتاین خوردنی یا پوشیدنی است، فقط می دانند که باید برای کسانی که دوستشان دارند هدیه بخرند و با این کار بر علاقه خود به آن فرد تاکید ورزند. اگر در روزهای اخیر ( اواخر بهمن ماه ) به مغازه های شهرمان سری زده باشید، مغازه ها مملو از جعبه های خوشگل کادویی، عروسک، شکلات و انواع و اقسام هدایای گول زننده بود. انتخاب روزی به عنوان روز دوستی و عشق در سال کار بسیار قشنگی است. این روز بهانه ای است که ما بتوانیم یک بار دیگر علاقه خود را به کسی که دوستش داریم نشان دهیم.

حالا اصلا جریان این ولنتاین چیست؟ از کجا شروع شده ؟ ...

داستان ولنتاین از اینقرار است در قرن سوم میلادی که مطابق می شود با اوایل امپراطوری ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است به نام کلودیوس دوم. کلودیوس، عقاید عجیبی داشت، از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد؛ از این رو ازدواج را برای سربازان امپراطوری روم قدغن می کند. کلودیوس به قدری بی رحم و فرمانش به اندازه ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس ( همان ولنتاین خودمان )، مخفیانه عقد سربازان رومی با معشوقه شان را جاری می کرد . کلودیوس دوم از این جریان خبر دار می شود و دستور می دهد که ولنتاین را به زندان بیاندازند. ولنتاین در زندان عاشق دختر زندان بان می شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق با قلبی عاشق اعدام می شود بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می دانند و از آن زمان نماد و سمبلی می شود برای عشق.

اما متاسفانه مردم برگزاری جشنها و مناسبتهای بیگانه را نشانه تمدن و فخر می دانند. همه اسم ولنتاین را شنیده اند و مراسم آن را مانند سایر بیگانگان بجا می آورند ولی تا به حال اسم "سپندار مذگان " به گوششان هم نخورده است. حالا همانطور که داستان ولنتاین را با دقت مطالعه کردید داستان " سپندار مذگان" را با دقت بیشتری بخوانید.

 در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با 29 بهمن، یعنی تنها 3 روز پس از روز ولنتاین فرنگی. این روز «سپندار مذگان» یا «اسفندار مذگان» نام داشته است.

در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می‌‌کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. به‌عنوان مثال روز اول "روز اهورامزدا"، روز دوم، "روز بهمن" ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم "اردیبهشت" یعنی بهترین راستی و پاکی که باز از صفات خداوند است، روز چهارم "شهریور" یعنی شاهی و فرمانروایی آرمانی که خاص خداوند است و روز پنجم "سپندارمذ" بوده است. "سپندار مذ" لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن.

زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق می‌‌ورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می‌‌نگرد و همه را چون مادری در دامان پرمهر خود امان می‌‌دهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را به‌عنوان نماد عشق می‌‌پنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی می‌‌شده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن می‌‌شد، جشنی ترتیب می‌‌دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، "مهرگان" لقب می‌‌گرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان می‌‌گرفتند سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا می‌‌کردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه می‌‌دادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت می‌‌کردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن می‌‌گرفتند و با سرور و شادمانی روزگار می‌‌گذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهان‌بینی ایرانیان باستان است.

 براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه والایی برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري٬ خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.

شايد هنوز دير نشده باشد كه روز عشق را از ۲۵ بهمن (ولنتاین) به ۲۹ بهمن (سپندار مذگان ايرانيان باستان) منتقل کنیم. البته در بعضی گاهنامه ها٬ روز سپندار مذگان برابر است با ۵ اسفند ماه٬ ولی بیشتر اتفاق نظر بر روی ۲۹ بهمن ماه است.این روز را روز زن نیز نامیده اند.

این روز را به همه ی ایرانیان عزیزم٬ عشاق و زنان تبریک عرض می کنم.

برگرفته از سایت persians.multiply.com با اندکی تغییر

22 بهمن

اگر روزی تهدیدت کردند بدان در برابرت ناتوانند

اگر روزی خیانت دیدی بدان قیمتت بالاست

اگر رهایت کردند بدان لیاقت با تو بودن را نداشتند

اگر ظلم دیدی بدان از تو خیلی میترسند

دکتر علی شریعتی

 

فردا همگی با هم در این راهپیمایی شرکت می کنیم و صدای عدالت خواهانه و ظلم ستیزی خود را به گوش جهانیان و سران می رسانیم. به امید ایرانی آباد و سبز

حکایات

ـ عبدالله گفت: پیامبر خدا (ص) روزی برای ما مربعی کشید و از وسطش خطی دیگر رسم کرد که تا خارج آن می آمد و در دو طرف خط وسط٬ خطوط کوچک دیگری کشید و گفت: آیا می دانید این چیست؟

گفتیم خدا و پیامبرش نیک تر آگاه اند.

گفت: خط وسط آدمیزاد است و مربع٬ اجلی است که بر روی محیط است و این خطوط کوچک دیگر عرضی٬ که در اطراف اوست٬ پیش آمدهایی است که وی را می گزند و اگر یکی موفق نشود٬ دیگری به آزارش می پردازد. اما این خط که بیرون مربع است ٬ امیدهای آدمی است.

 

 ـ برای آسان ساختن مصیبت و تخفیف سختی ها راه های گوناگونی است:

اگر قرین دوراندیشی شوی و عزم کنی٬ مصیبت و سختی را ناچیز یابی و تاثیر و زیانشان را اندک سازی.

نیز از همان راهها است که: آنچه از فرا رسیدن فنا دانی٬ دل را نیز بیاموز و نیز آنچه از بگذشتنی که سرنوشت است چرا که دنیا را حال یکسان نماند و هیچ مخلوقی را بقائی را آشکارا نیست. نیز اینکه احساس کنی که به هر روز از دنیا پاره ای همی گذرد و لختی تا آن که سرانجام تمام بگذرد و تو بر گذشتش غافل باشی. شاعر گفت: غمان خویش را فراموش کن چرا که هیچ چیز در دنیا ماندنی نیست که غمان تو ماند.

و شایسته که خداوند پس از این با نظر بخشایش نیز بر تو بنگرد. نیز اینکه دانی بسا در چیزی که از مصیبت مانع شود یا حوادث را کافی بود٬ چیزی عظیم تر از مصیبت و شدیدتر از بلا بود. نیز اینکه دانی حوادثی که به سراغ آدمی همی آید٬ از دلایل فضل اوست و محنت هایش از نشانه های نجابت وی...

 از کتاب کشکول نوشته ی شیخ بهایی

 

تقدیم به یکی از دوستان...

 

محرم


حسین ابن علی هنگام زمامداری پدرش با او در جنگ های جمل و صفین و نهروان همراهی کرد. سال 50 هجری هنگام کشته شدن برادرش حسن ابن علی، معاویه حدود ۱۰ سال به عنوان خلیفه باقی بود. برپایه ی قرار داد صلح با امام حسن، طبق بند دوم صلح‌نامه معاویه نمی‌بایست برای خود جانشینی انتخاب کند. معاویه در سال ۶۰ هجری مرد و پسرش یزید رابه جانشینی انتخاب کرد. حسین از همان ابتدا بیعت وی را نپذیرفت. یزید نامه‌ای به حاکم مدینه نوشت و به او دستور داد که از حسین برای یزید بیعت بگیرد و اگر حاضر نشد او را به قتل برساند. حسین که حاضر به بیعت کردن با یزید نبود با خانواده خود از مدینه به مکه رفتند.

در این هنگام مردم کوفه که از مرگ معاویه با خبر شده بودند نامه‌های زیادی برای حسین نوشتند و از او خواستند تا به عراق و کوفه بیاید. حسین نیز مسلم ابن عقیل را به کوفه فرستاد. ابتدا هزاران نفر از مردم کوفه با مسلم ابن عقیل همراه شدند. اما با ورود عبیدالله ابن زیاد که از طرف یزید به حکومت کوفه گمارده شده بود و مردم کوفه را تهدید کرده بود مسلم را تنها گذاشتند.

در نتیجه عبیداللّه، مسلم بن عقیل را دستگیر نموده و به قتل رسانید. حسین با خانواده و یاران خود به طرف کوفه حرکت کرد و در نزدیکی کوفه بود که خبر پیمان شکنی مردم کوفه و قتل مسلم را آوردند.

عبیداللّه که بر اوضاع کوفه تسلط پیدا کرده بود، حر پسر یزید ریاحی را برای دستگیر کردن حسین و همراهانش فرستاد. و سپس عمر بن سعد را با سی هزار نفر به کربلا اعزام نمود. این امر موجب شد تا تعداد زیادی از افرادی که با حسین بودند او را رها کنند و تنها حدود ۷۰ تن با او باقی بمانند. عبیداللّه به عمر بن سعد وعده داده بود که اگر حسین را به قتل برساند او را حاکم ری خواهد کرد ولی پس از این ماجرا این کار را نکرد.

حسین ابن علی روز دوم محرم به کربلا رسید و روز سوم عمر بن سعد باچهارهزار نفر در کربلا اردو زد و از آن روز به بعد، هر روز بر تعداداین نیروها افزوده می‌شد، که عدهٔ کثیری از آنان را با وعده‌های مختلف از جمله مال و ثروت آمده بودند.

در روز هفتم محرم آب را بر حسین و همراهانش بستند و در نهمین روز از ماه محرم شمر با چهار هزار نفر و نامه‏ای از طرف عبیدالله ابن زیاد واردکربلا شد، او در این نامه به عمر سعد دستور داده بود با حسین بجنگند و او را به قتل برسانند و اگر اینکار از دوست او بر نمی‌آید، فرماندهی را به شمر واگذار کند.

روز دهم حسین ابن علی با ۳۲ سواره نظام و ۴۰ پیاده و دشمن با ۳۰۰۰۰ نفر، در مقابل هم قرار گرفتند، جنگ آغاز شد و امام حسین و یارانش کشته شدند. بعد از جان باختن حسین سپاه عمر بن سعد سر ۷۰ تن از لشکریان حسین را جدا کرد و بر بالای نیزه‌ها گذاشت و فقط سر حر و علی اصغر را از تن جدا نکردند.

خیمه‏ها غارت و در نهایت آتش زده شد، ساربان شترهای کاروان حسین این علی به نام بجدل ابن سلیم برای بدست آوردن انگشتر حسین بن علی، انگشت وی را برید تا انگشتر را بدست آورد و در نهایت سپاه عمر بن سعد اجساد شهدای کربلا را در بیابان رها کرد و این اجساد بعد از سه روز توسط قوم بنی‏اسد دفن شدند.


می خواستم یک عکس از سر بریده ی امام حسین (ع) را بزارم، ولی بنابر نظر مراجع این عکس ها مشکل شرعی دارد. این عکس در موزه ی لوور فرانسه است.

التماس دعا...


درگذشت آیت الله حسینعلی منتظری


آیت الله منتظری در نخستین ساعات روز یکشنبه در سن 87 سالگی درگذشتند. این خبر توسط دفتر ایشان نیز تایید شده است.

پیکر آن مرحوم، فردا ساعت 9 صبح تشییع و در حرم حضرت معصومه (س) دفن خواهد شد. آیت الله شبیری زنجانی نیز نماز را بر پیکر او اقامه خواهد کرد.



درگذشت آیت الله حسینعلی منتظری، مرجع تقلید عالیقدر شیعه را به همه ی شیعیان تسلیت عرض میکنیم.

تمرکز حواس

همه ما توانایی متمرکز شدن را داریم. نوشتن یک داستان ، نواختن پیانو یا مجذوب یک فیلم سینمایی شدن ، همگی به تمرکز نیاز دارند. ولی گاهی اوقات افکار شما پراکنده است و ذهنتان از موضوعی به موضوع دیگر کشیده می‌شود. در چنین مواقعی است که نیاز دارید یاد بگیرید چگونه حافظه خود را تقویت کنید؟

تقویت حافظه عبارت است از یادگیری های منظم ذهنی و مرتب کردن عواملی که یکباره به ذهن ما خطور می‌کنند.

افزایش فعالیت ها

اگر یک مطلب را سرسری بخوانید، تمرکز شما به راحتی برهم می‌ریزد. در عوض برای هر قسمت، سرتان را تکان دهید و به دنبال پرسش بگردید. برای این مرحله باید بگویید "چگونه می‌توانم سطح فعالیتم را در حین مطالعه بالا ببرم؟" سپس مطالعه کنید تا جواب این پرسش را پیدا کنید. این کار ساده را انجام دهید. پرسشهایی که برای هر قسمت طرح می‌کنید مرکزیتی به افکار شما می‌دهند و باعث می‌شوند که روی مطلب مورد مطالعه مسلط شوید. همچنین هنگامی که درس می‌خوانید می‌توانید لیستی از پرسشها را تهیه کنید و برای پیدا کردن جواب پرسشها، به درس گوش دهید. هر از گاهی، مکان خود را تغییر دهید. در جایی که خیلی سرد است، ننشینید. جا به جا شدن، به حرکت خون در بدن کمک می‌کند و باعث می‌شود که اکسیژن بیشتری به مغز شما برسد و شاداب و سرحال باشید.

 

روشهای ذهنی دیگر

چوب خط زدن برای افکار مزاحم

کارتهای کوچکی درست کنید و آنها را به 3 قسمت مساوی تقسیم کنید. یک قسمت را به صبح ، یک قسمت را به بعد از ظهر و قسمت سوم را به شب اختصاص دهید. هر بار که تمرکزتان به هم ریخت و حواستان پرت شد، یک خط در قسمت مخصوص به آن بکشید. برای هر روز یک کارت برای خود تهیه کنید. وقتی به اندازه کافی ماهر شدید خواهید دید که تعداد خطها روز به روز کاهش می‌یابد و این واقعاً جالب و هیجان انگیز است.

 

زمان استراحت

استراحت کوتاهی برای خودتان در نظر بگیرید. هنگامی که استراحت می‌کنید، اکسیژن بیشتری به مغزتان می‌رسد. بلند شوید و برای چند دقیقه در اتاق قدم بزنید. وقتی ما برای مدت طولانی می‌نشینیم، خون بدن ما به دلیل نیروی جاذبه ، به طرف پایینترین نقطه بدنمان ، یعنی پاها کشیده می‌شود. ماهیچه‌های ما همانند یک پمپ عمل می‌کنند و هنگامی که ما راه می‌رویم، خون را بطور یکنواخت به سرتاسر بدن ما می‌رسانند. در نتیجه ، اکسیژن بیشتری به مغز می‌رسد و باعث احساس شادابی و نشاط در بدن می‌شود.

عوض کردن موضوع

بسیاری از دانش آموزان بوسیله تغییردادن موضوع مطالعه ، به تمرکزشان کمک می‌کنند. شما هم می‌توانید موضوعات متفاوتی را در نظر گرفته و با عوض کردن عنوان درسهایی که باید مطالعه نمایید، آنها را منظم کنید.

 

جایزه و پاداش

هنگامی که کاری را بطور کامل انجام دادید، به خودتان پاداش دهید. کار شما ممکن است خیلی کوچک باشد و یا شاید یک مسئولیت بزرگ ، که شما باید آن را به پایان برسانید. پاداشی که برای خودتان در نظر می‌گیرید، ممکن است قدم زدن در اطراف ساختمان ، یک لیوان آب و یا خواندن یک مطلب جالب و خنده‌دار در روزنامه باشد. برای پروژه‌ های مخصوص ، مانند پروژه پایان ترم یا دوره کردن یک کتاب حجیم ، پاداش و جایزه ویژه‌ای در نظر بگیرید که اگر آنها را انجام دادید برای خودتان مثلاً یک پیتزای مخصوص بخرید، به سینما بروید و یا بعد از ظهر را تلویزیون تماشا کنید. بعضی از جایزه ها می‌توانند خیلی بزرگ باشند. از این جوایز برای تکالیف سخت یا پروژه های طولانی استفاده کنید. وقتی کار بزرگی را انجام دادید، از پاداشهای معمولی استفاده نکنید.

ادامه نوشته

افکار می توانند شما را بسازند یا بشکنند!

ذهن در کجای مغز شما جای گرفته است؟ ما میدانیم که ذهن وجود خارجی دارد زیرا تمام مدت داریم با خودمان حرف می زنیم.

دو دانش آموز دبیرستانی به نام های ایولین و دیان این فرصت را پیدا کردند که مقالات خود را در روزنامه مدرسه منتشر کنند. پس از آن که مقالات آنها توسط سردبیر مورد ارزشیابی قرار گرفت، سردبیر آن مقالات را به همراه یادداشت هایی که برای بهتر شدن آنها قبل از چاپ لازم بود به آنها بازگرداند. همچنین به آنها گفت که مقالات را پسندیده است و بسیار امیدوار کننده بوده اند.

دیان توصیه وی مبنی بر نیاز به اصلاح مقالات را به عنوان دلیلی مبنی بر بی استعدادی خودش در نوشتن برداشت کرد. بنابراین با خودش فکر کرد "حق با پدرم بود. من در نوشتن مهارت ندارم" او با قلبی آزرده، مقالات را به سطل آشغال انداخت و سر افکنده به کلاس تاریخ رفت.

در مورد ایولین این گونه نبود. او بر دیدگاه خودش برای رسیدن به این هدف که یک نویسنده حرفه ای شود، تمرکز کرد. او با داشتن این توصیه ها در ذهن خود بر روی مقالات کار کرد. مقاله او منتشر شد.

شاید فکر کنید "مقصر پدر دیان بود که به او گفته بد استعداد ندارد."

پیش از این نگفته بودم که پدر هر دو دختر یکی است. درست است، آنها خواهر هستند.

هر دو در خانه در معرض شرایط یکسانی قرار گرفته اند که به آنها گفته می شد در نوشتن استعدادی ندارند. اما این دیان بود که حرف پدر را به دل گرفت نه ایولین.

افکار می توانند شما را بسازند یا بشکنند. از تردید خود بهره بگیرید و آنچه را که به آن علاقه دارید دنبال کنید. حداقل در میانه راه از خودتان نخواهید پرسید که "چی می شد اگر امتحان می کردم؟"

 

برگرفته از سایت ezinearticles.com

شب های قدر

باز یک سال سپری شد و خدا این توفیق رو داد که بتونیم امسال هم از این شب ها استفاده ی کامل ببریم. این وبلاگ شخصی نیست و من نمی خواهم که چیزه شخصی در آن بنویسم ولی این یه مورد استثنائه البته با اجازه ی دوستانم. طبق رسم و سنت مردم در این شب ها به تکایا٬ مساجد٬ حسینیه ها و گورستان ها می روند و از خداوند دوست داشتنی طلب آمرزش و استغفار می کنند. دیشب (شب نوزدهم ماه رمضان) به همراه جمعی از دوستانم به بهشت زهرا رفتیم. حال و هوای جالبی داشتیم. همش از مردن و مراسم تدفین همدیگه صحبت می کردیم البته به شوخی. اول سر مزار اقوام و پدر و مادربرزگ ها رفتیم. بعد از آن خواستیم به قطعه ی ۳۰۲ برویم و قبرهای بی نام و نشان را ببنیم ولی با درهای بسته روبرو شدیم و سربازی که در اتاق نگهبانی از در ورودی مراقبت می کرد. بعد از این بن بست به قطعه ی ۲۵۷ رفتیم همون جایی که بعضی از هموطنان نازنینمون به خاطر احقاق حقوقشون به خاک و خون کشیده شده بودند. از جمله ندا آقا سلطان و سهراب اعرابی و چندین جوان دیگر که چهر هایی شناخته شده نبودند. وقتی که دنبال بعضی از اسم ها می گشتیم متوجه خانواده هایی می شدیم که با آه و ناله با عزیز از دست رفتشون  خداحافظی می کنند و برای اون عزیز از دست رفته طلب آمرزش می کنند. به قبر سهراب رسیدیم. دیدم که قبل از ما چندین شمع روشن کرده اند و بر روی سنگ قبرش با گل قلبی سرخ رنگ درست کرده اند. شروع کردیم به فاتحه فرستادن که یه پسر جوان با انگشت به سنگ قبر سهراب زد و گفت: انشاءالله بری جایی که غم نباشه. بعد از چند لحظه متوجه حرف پسره شدم. خیلی دلم گرفت آخه سهراب هم همسن ما بود. شایدم الان یکی از ما جای اون بودیم. بعد از اون به سراغ قبر ندا رفتیم. قبر ندا هم مثل سهراب پر از گل و شمع آب شده و نیمه روشن بود. دلم دیگه داشت می ترکید. با یکی از دوستانم به قطعه ی بقلی رفتیم که هنوز جنازه ای دفن نکرده بودند. جمعی از پسرهای جوان بر سر قبری نشسته بودند و همراه با فلوت نوحه می خواندند و سایرین به ترتیب وارد قبر می شدند و سنگ ها را بر روی قبر می چیدند. چه حس و حال عجیبی داشتم. بغضم داشت می ترکید تا اینکه رفتن توی قبر خوابیدم. قبر دقیقا اندازه ی شونه هام بود. زمانی که چشمامو بستم و به صدای فلوت و نوحه ی پسری که با بغض مرثیه ی امام حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) رو می خوند گوش می دادم آرامش عجیبی گرفتم مثل اینکه از دنیا جدا شده باشم. بعد از چند دقیقه وقتی به این فکر کردم که نهایتا باید من هم روزی در اینجا بخوابم٬ بغضم ترکید. به این فکر می کردم که آخر سر هرچی رو که داشته باشم رو باید بزارم و خودم تنها با اعمالم در این قبر می مونم.

 

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک نه به حرفی دلی را آزرده می کنند
تنها به شمعی قانع اند و اندکی سکوووت        

                                                                      حسین پناهی

 

از تمام شما عزیزان در این شب های پر فضیلت التماس دعا داریم.

 

تعبیر رویا

تعریف تعبیر خواب از دیدگاه زیگموند فروید:

 

در خواب دو صورت وجود دارد. یکی صورت ظاهر که ما آن را مشاهده می کنیم و دیگری صورت باطن که در واقع افکار پنهان و دلایلی است که به خاطر آنها صورت ظاهر ایجاد می شود. هرگاه صورت ظاهر خواب را به صورت باطن خواب یعنی افکار پنهان تبدیل کنیم یا به عبارت دیگر آنچه را که رویا آن را بافته از هم جدا کنیم.

از دیدگاه فروید خواب و رویا در واقع تحقق آرزوهای فرد است. فرد در خواب می تواند به هر چیزی که تمایل دارد دست پیدا کند و در آن لحظه از داشتن آن چیز لذت ببرد. به طور مثال کودکی که با پدر خود به دریاچه می رود و قایق سواری می کنند پس از مدت زمانی قایق رانی را متوقف می کنند و به سوی خانه حرکت می کنند ولی کودک همچنان مایل است که قایق سواری کند و بیشتر لذت ببرد ولی با مخالفت پدر روبرو می شود. این خواسته (قایق سواری بیشتر) که با مخالفت پدر سرکوب می شود برای کودک ایجاد  آرزو  می کند. کودک زمانی که در خواب شب فرو می رود در رویا می بیند که مدت زیادی قایق سواری می کند و به موجب آن کسب لذت می کند. زمانی که کودک از خواب بیدار می شود خوشحال است و خواب خودش را با هیجان برای پدر و مادر خود بازگو می کند.

به عقیده ی فروید مواد تشکیل دهنده ی رویا عموماً از حوادثی است که در روز قبل از خواب مشاهده شده است و یا در بعضی موارد خواسته های سرکوب شده ای است که در ضمیر نا خودآگاه فرد قرار گرفته است. در تحلیل رویا٬ فرد تفسیر کننده باید به حوادث روز قبل و حوادثی که عمدتا برای فرد اتفاق افتاده است توجه کند و با کمک خود فرد بتواند رویا را تجزیه و تحلیل کند. به این معنی که موقعی که فرد رویای خود را برای مفسر بیان می کند٬ مفسر باید با کمک فرد خواب بیننده مواد تشکیل دهنده ی رویا را که سبب ایجاد چنین تصاویری در رویا می شود را شناسایی کند و ارتباط آنها با یکدیگر را کشف کند و خود به هیچ عنوان به صورت سرخود دست به تحلیل نزند. در هنگام تعریف کردن رویا یا تحلیل و تجزیه آن ممکن است نکته ای که به کلی فراموش شده بود به خاطر بیاید و اتفاقاً همیشه آن نکته بهترین و نزدیک ترین وسیله ی فهم مقصود خواب است. مورد دیگری که در تحلیل رویا حائز اهمیت است این است که همیشه آنچه که به نظر ما بی اهمیت و بی ارزش است٬ در واقع همان کلید اصلی و جواب تحلیل رویا است.

در بعضی از رویاها قسمتی از خواب تاریک و مبهم است که چنین به نظر می رسد حاصل عمل انتقادی است که افکار پس رانده شده را تغییر و تبدیل می کند.

به نظر فروید روح برای ایجاد فکر دو قوه دارد. قوه ی دوم این توانایی را دارد که هر چه را که می سازد٬ وجدان بی درنگ آن را قبول کند ولی ساخته ی قوه ی اول غیر قابل درک بوده و به وسیله ی قوه ی دوم به وجدان می رسد. آنجا که قوه ی اولی به قوه ی دومی می رسد یک غربال نقادی وجود دارد که افکار باید از آن بگذرند. آنچه مباید وارد وجدان شود از غربال عبور نمی کند و به جا می ماند و افکار پس رانده نامیده می شوند. در مواقعی در خواب عمل نقادی سست می شود و قسمتی از افکار پس رانده شده به وجدان می رسد. در بعضی موارد در خواب های وحشتناک٬ در موقع لزوم قوه ی دوم فرد خفته را بیدار می کند.

اردمان: رویاها هرگز به من نشان نداده اند که درباره ی انسان خاصی چگونه باید بیندیشم٬ ولی در کمال حیرت گاهی از رویایی دریافته ام که در باره ی انسان خاصی چگونه می اندیشم و احساساتم نسبت به او چیست.

 

خواب از نقطه نظر تحقق آرزو:

 

۱ـ آنهایی که آرزوی آشکار و پس رانده نشده ای را نشان می دهند. (این خوابها مخصوص کودکان است و هر اندازه سن بیشتر شود کمتر واقع می شود.)

۲ـ آنهایی که آرزوی پس راننده شده ای را نشان می دهند. (بیشتر خوابهای ما از این دسته است و به همین خاطر بدون کمک تحلیل قابل فهم نیست.)

۳ـ آنهایی که آرزوی پس رانده شده ای را در بر دارد اما آن را در پرده ی نازکی از ابهام می پوشاند یا آنکه آن را لخت و عریان نشان می دهد. (این خواب ها همیشه با ترس همراه است و بدین جهت قطع می شود. )

آنچه در خواب موجب ترس می شود٬ آرزوی کهنه ای است که تحقق نیافته و مدتها پس رانده شده است.

فراموشی رویاها

چرا رویاها پس ار بیداری فراموش می شوند؟

۱ـ وقتی ما بیداریم معمولا احساس ها و دریافت های بی شماری را به کلی فراموش می کنیم٬ چون آنها (یعنی احساس ها و دریافت ها) خیلی خفیف اند یا چون تحریک ذهنی همراه با آنها خیلی ضعیف است. این مورد در بسیاری از تصاویر رویا صادق است. آنها فراموش می شوند چون خیلی ضعیف اند٬ در حالی که تصاویر قوی تر مجاور با آنها در یاد می مانند.

۲ـ وقتی بیداریم گرایش داریم حادثه ای را که تنها یک بار روی می دهد را فراموش کنیم و راحت تر به آنچه می تواند به دفعات دریافت شود توجه کنیم. حال آنکه اغلب تصاویر رویا تجربه هایی یگانه اند.

۳ـ اگر احساس ها٬ تصورات٬ افکار و مانند این ها برای به یاد ماندن باید به درجه ی مشخصی از حساسیت برسند٬ ضروری است که آنها (یعنی احساس ها و تصورات و مانند آنها) منفرد نمانند بلکه در توالی ها و گروه بندی های متناسب جای گیرند. (این مورد دارای اهمیت زیادی است)

۴ـ پس از بیداری٬ دنیای حس ها پیش میراند و به سرعت توجه را تصرف می کند٬ با چنان نیرویی که شمار کمی از تصاویر رویا تاب مقاومت در برابر آن را دارند. رویاها در برابر تاثیرات روزی نو واپس می نشینند درست همانطور که درخشش ستاره ها تسلیم نور آفتاب می شوند.

۵ـ اغلب مردم توجه چندانی به رویاهای خود نمی کنند. هر که مانند یک پژوهشگر علمی به رویاهای خود در مدت زمانی توجه کند بیش از معمول رویا خواهد داشت که مسلما بدین معناست که او رویاهایش را با سهولت و تناوب بیشتری به خاطر می آورد.

۶ـ تغییر در حس عمومی حیات میان حالات خواب و بیداری برای بازآفرینی آنها نامساعد است.

۷ـ آرایش متفاوت عنصر اندیشگانی در رویاها٬ آنها را گویی برای آگاهی بیداری ترجمه ناپذیر می کند.

نکته ای که در اینجا حائز اهمیت است این است که در مشاهده ی رویاها مشکلات خاصی هست٬ و تنها راه گریز از تمامی خطاها در چنین مواردی این است که با کمترین تاخیر ممکن٬ آنچه تازه تجربه ی مشاهده کرده ایم را بر کاغذ بیاوریم. درغیر این صورت٬ فراموشی ـ چه کلی چه ناقص ـ به سرعت ایجاد اختلال می کند. فراموش کلی مهم نیست ولی فراموشی جزئی گول زننده است. زیرا اگر شروع کنیم به دادن شرعی از آنچه فراموش نکرده ایم٬ گرایش داریم که با تخیل خود تکیه های نامنسجم و نامربوطی را که حافظه عرضه کرده تکمیل کنیم. ما ندانسته هنرمندی خلاق می شویم٬ و حکایت اگر گهگاه مکرر شود٬ خود را بر باورنویسنده اش تحمیل می کند٬ و او سرانجام با حسن نیت تمام آن را به مثابه ی واقعیتی معتبر که به گونه ای معقول و درست تثبیت شده ارائه می کند.

درد و دل کردن و تاثیر آن در رویاها

راز دل خود را پیش دیگری نهادن یکی از احتیاجات وجودی ما است همانطور که رنج غربت بیشتر از نداشتن دوست و همراز است. می گویند اگر همدمی نباشد درد خود را به چاهی بسپرید. چه بسا امراض عصبی و دیوانگی از بی یاری یا از ساکت ماندن و خویشتن داری می آید. ولی اگر از درد و دل کردن بار سنگینی را از ذهن و خاطرمان بر زمین می گذاریم و آسوده می شویم اغلب آبرو و شخصیت خود را با آن بار سنگین در پای دیگری قرار می دهیم و شاید راز خود را به دست نامحرمی سپرده باشیم. چه بهتر که رفیق شفیق و یار خودمان باشیم و بتوانیم به حال دل خود برسیم و درد خودمان را درمان کنیم. زیرا خیلی کم احتمال می رود که همه کس بتواند این همه نقش درهم و پیچیده ی ضمیر ما را بخواند و دارویی پیدا کند که درد ما را چاره کند.

تحلیل روحی (در افکار پنهان و در نهاد خود نظر کردن و به درد خود رسیدن) ما را رفیق و محرم اسرار خودمان می کند و از نالیدن پیش دیگری بی نیاز می کند ولی شعور باطن یا نهاد ما امیال و خواسته های خود را همیشه مثل روز روشن با ما در میان نمی گذارد. باید در خواب و بیهوشی باشیم تا او آرزوها و ترس ها و بیچارگی های خود را آزادانه در پرده های آشفته ی رویا ظاهر کند. برای آنکه خودمان را بشناسیم و بدانیم چه می خواهیم و از چه می ترسیم و چه سستی ها و پستی ها در وجود خودمان داریم بهترین و آسان ترین وسیله تحلیل خواب هایی است که می بینیم. تحلیل رویا از عهده ی همه کس برنمی آید ولی به فرد این امکان را می دهد که بیش از سابق متوجه معنی خواب خود شود. برای اینکه بتوانید خواب خود را تحلیل کنید و شخصیت خود را بهتر بشناسید کتاب تفسیر خواب یا تعبیر رویاها نوشته ی زیگموند فروید را به شما توصیه می کنم. البته ممکن است که کتاب های دیگری نیز وجود داشته باشد ولی من به هم رشته ایهای عزیزم پیشنهاد می کنم این کتاب را مطالعه کنند و با روش و طرز فکر این روان شناس بزرگ بیشتر آشنا شوند.

سرگشته ی راه حق

برادر ( قدیس ) فرانسوا به همراه برادر لئون از شدت خستگی زیر درخت سپیداری نشستند. پس از مدتی یک کشیش سفید پوش در برابر آنان ایستاد. کمربند چرمی و چاروقهای از پوست خوک و یک عرقچین مشکی سر تراشیده اش را پوشانده بود. چهره اش خشن و وحشی و بی رحم و دو چشمش دو اخگر سوزان بود. مدتی با حیرت به فرانسوا نگاه کرد. بعد از مدتی که نگرانی به او رخنه کرده بود خندید و آغوشش را باز کرد و گفت: "برادرم تو کیستی؟" فرانسوا گفت: "چرا با این همه اصرار به من چشم دوخته ای؟ آیا تو پیش از این مرا در جایی ملاقات کرده بودی؟" کشیش گفت: "آری دیشب تو را به خواب دیدم. مسیح بر من ظاهر شد. شلاقش را در هوا بلند کرده بود و آماده بود آن را بر زمین فرود آورد و جهان را در شکند. ناگهان حضرت مریم فریاد برآورد و گفت: "فرزندم رحم کن! اینها دو تن از خدمتگزاران وفادار تو هستند. صبر کن. حوصله داشته باش این دو تن جهان را نجات خواهند داد." یکی از آن دو تن من ناچیز ناقابل بودم و دیگری...دیگری فکر کنم تو بودی برادر. سیمایت, هیبت و جلالت, قبایی که در تن داری و کلاهت همانها هستند که من در خواب دیدم! تو کیستی به من بگو؟ خداوند ما را به هم پیوسته است." _"نام من فرانسوا اسیز است. اما مرا فقیر حقیر, آتش افروز خدا هم می خوانند." و فرانسوا در حالی که جایی برای بیگانه ی از راه رسیده باز می کرد پرسید: "اما تو کیستی؟" _"من از اهالی کشور اسپانی هستم و از آن سوی دنیا به اینجا امده ام تا از پاپ اجازه بگیرم و فرقه یی بنیاد بگزارم. وظیفه ی این فرقه عبارت است از مبارزه با رافضیها, ملحدها و غیر مومنان. نام من دومینیک است." _"من هم آمده ام تا برای تاسیس یک فرقه و موعظه و تبلیغ درباره ی آن از پاپ اجازه بگیرم." _"برادر فرانسوا تو می خواهی درباره  ی چه اصلی موعظه کنی؟" _"درباره ی فقر کامل و درباره ی عشق کامل." _"و اما درباره ی رافضیها و درباره ی دشمنان دین چه خواهی کرد؟ آیا در میدان هر روستا برای سوزاندن آنان تل آتش روشن نمی کنی؟" لرزه بر اندام فرانسوا افتاد و با اعتراض گفت: "نه, با کشتن گناهکاران نمی توان گناه را نابود کرد. من می خواهم درباره ی عشق موعظه کنم. تنها درباره ی عشق. می خواهم درباره ی یکدلی و برادری با همه ی انسانها موعظه کنم. برادر دومینیک اگر بدت نیاید باید بگویم این راهیست که من برگزیده ام." برادر سفید پوش با خشم فریاد براورد که: "طبیعت آدمی شریر و خبیث است, شریر و مکار و شیطانی! ملایمت به هیچ کار نمی آید.باید به خشونت متوسل شد و اگر تن در راه آزادی روان مانعی به شمار می آید باید این مانع را از میان برداشت! من در اسپانی هیزم ها را توده می کنم و آتش می افروزم تا روان ها به سوی بهشت حرکت کنند و خاکستر تنی را که زندانی آن بودند روی زمین رها کنند. خاکستر و عدم! جنگ!

_"عشق"

_"خشونت"

_"رحمت"

_"برادر فرانسوا, زندگی گردشگاه نیست تا در آن انسانها دو به دو بازو در بازوی هم افکنندو سرود عشق بخوانند. زندگی, خستگی, پیکار و خشونت است! اگر می خواهی بدی را از میان برداری به خبیثها و شریرها حمله کن. اگر می خواهی وارد بهشت شوی به هنگام مرگ داسی به همراه بردار زیرا بهشت نه کلید دارد و نه دربان و برای وارد شدن در آن باید درآن را شکست. ای کشیش کوچک حقیر, این گونه وحشت زده به من نگاه نکن مگر در پیشگویی ها نیامده است که: ملکوت آسمانها به تجاوزگران تعلق دارد؟" فرانسوا آه کشید و گفت: "نمی دانستم که خشونت هم از جلوه های خداست. تو ذهنم را غنی کردی اما قلبم عصیان می کند و فریاد میزند: عشق, عشق. با این حال برادر از کجا معلوم است چه بسا که یک روز در این راه دشوار و ناهموار بهشت, ما یکدیگر را ملاقات کنیم." مرد بیگانه پاسخ داد: "انشاالله. اما می ترسم که تو بره ای میان گرگها باشی و پیش از اینکه به قله دامنه برسی ترا ببلعند. نظرم را رک و روراست می گویم و از من رنجیده خاطر نشو. تو عشق را می شناسی امااین شناسایی کافی نیست. باید کینه را هم بشناسی, زیرا کینه هم در خدمت خداست و در دورانی که ما زندگی می کنیم جهان چنان سقوط کرده که کینه کارآمد تر از عشق است." _"برادر دومینیک من تنها از شیطان کینه دارم." اما از ادای این سخن به وحشت افتاد و بدنش به لرزه درآمد و گفت: " نه, من حتی از شیطان کینه و انزجاری ندارم و چه بسا که به درگاه خداوند التماس می کنم که برادر گمره مارا ببخشاید." _"این برادر کیست؟" _"شیطان" برادر دومینیک خندید و گفت:" ای بره ی کوچک خداوند. اگر قرار بود انتخاب کنم من شیر خدا می شدم. می دانی که یک بره و یک شیر با هم سازشی ندارند. بنابراین من میروم خداحافظ!" و از جا برخاست که برود. _"خداحافظ برادر دومینیک. اما پیش از آنکه برروی بدان که در راه بهشت بره ها و شیرها, عشق و نفرت, نور و تاریکی مانند نیک و بد در کنار هم گام برمیدارند. منتهی آنها از این واقعیت آگاه نیستند. یقین است که کینه آگاه نیست اما عشق آگاه است و برادر اکنون که می روی من شگفت ترین رازها را بر تو فاش می سازم. روزی درقله, در آنجا که خداوند با آغوش باز نشسته است همه ی اینها یکدیگر را ملاقات خواهند کرد و چه بسا که در سایه ی لطف و عنایت خداوندی ما نیز در آنجا یکدیگر را ملاقات کنیم و تو مانند شیر مرا ندری!" در اینجا فرانسوا هم خندید و برای خداحافظی با کشیش سرکش دستهای خود را حرکت داد. برادر دومینیک به راه افتاد. باد زیر قبای سفیدش می وزید و آن را پف می داد و ما او را نگاه میکردیم تا اینکه در خم رودخانه ناپدید شد.

 

 

این قسمتی از کتاب سرگشته ی راه حق نوشته ی نیکوس کازانتزاکیس بود. این داستان به نقل از برادر لئون است که همیشه همراه قدیس فرانسوا بوده است و به زمان جنگ صلیبی بر می گردد. زمانی که ما تاریخ را ورق می زنیم حوادث به صورت زنجیروار و تکراری اتفاق می افتد ولی متاسفانه کسی عبرت گیر نیست.

امام علی (ع): عبرت ها چه بسیار است و عبرت گیرنده ها چه اندک.

سخنانی از جنس طلا

در دراز مدت هیچ نیرویی نمی تواند در برابر فرهنگ و هنر ایستادگی کند.  "ارد بزرگ"

 

انسان وقتی در كار سياست آسان فريب می خورد كه تصور ميكند ديگران را فريب داده است . "ژول سيمون"

 

وقتی پا در رکاب اسب می نهی، بر بال تاریخ سوار شده اید، شمشیر و عمل تو ماندگار می شود چون هزاران فرزند به دنیا نیامده این سرزمین آزادیشان را از بازوان و اندیشه ما می خواهند. پس با عمل خود می آموزانیم که پدرانشان نسبت به آینده آنان بی تفاوت نبوده اند و آنان خواهند آموخت آزادیشان را به هیچ قیمت و بهایی نفروشند. "نادر شاه افشار"

 

کسی که هرگز تحت فشار نزیسته باشد آزادی را لمس نمی کند. "فرناندو پسوا"

 

حکایت دکتر مصدق:

می گویند زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود دکتر مصدق رفت و روی صندلی انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست اما پیرمرد تحویل نگرفت و روی همان صندلی نشست.

جلسه داشت شروع می شد و هیات نمایندگی انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خودش بنشیند اما پیرمرد اصلاً نگاهشان هم نمی کرد.
جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای انگلستان نشسته اید و جای شما آن جاست.
کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد که مصدق بالاخره به حرف آمد و گفت:خیال می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی انگلیس کدام است؟ نه آقای رییس، خوب می دانیم جایمان کجاست اما راستش را بخواهید چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستن برای خاطر این بود تا دوستان بدانند برجای ایشان نشستن یعنی چه. او اضافه کرد که سال های سال است که دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست.
با همین ابتکار و حرکت عجیب بود که تا انتهای نشست فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفت و در نهایت هم انگلستان محکوم شد.

 

راستی باید بگم که امروزم دوباره سیستم پیام کوتاه راه اندازی شد ولی فکر کنم زودتر از دفعه ی گذشته دوباره قطع بشه. البته فکر نکنم که پیامک دوباره طرفدار داشته باشه.

سالروز ۱۸ تیر

امروز دهمین سالگرد ۱۸تیر (کوی دانشگاه تهران) است. در همین موقع بود که افراد ناشناس به کوی دانشگاه یورش بردند و دانشجویان این آب و خاک را به خون کشاندند و جنبش های دانشجویی را سرکوب کردند. به همین مناسبت امروز راهپیمایی مسالمت آمیزی در تهران و سراسر کشور برگزار می شود. ساعت حرکت ۱۶ می باشد.

 

نگرانم که خون از من برود و روی من زرد شود و پندارند که از مرگ هراسانم

 

سعدیا حبٌ وطن گرچه عزیز است ولیک

نتوان مرد به ذلت که من اینجا زادم

 

 

چگونه به آرامش ذهنی دست یابیم؟


هر كه هستید و هر كجا زندگی می كنید، آرامش را به زندگی خویش دعوت كنید و آن را در ذهن خود جایگزین سازید. اگر كلام و رفتار شما قرین آرامش باشد، بدون شك این ویژگی به دنیای اطراف شما نیز سرایت خواهد كرد. به خاطر داشته باشید برای رسیدن به این وضعیت، لازم است برخی قابلیت های ویژه را در خود پرورش دهید و شرایط خاصی را در زندگی خویش ایجاد نمایید. رعایت نكات زیر مقدماتی است كه به شما كمك می كند در این مسیر گام بردارید :

1- یاد بگیرید كه گاه مسائل را رها سازید :
بدین معنا كه به هر مسئله ای دائما گره نخورید. وقتی همیشه و همه جا در فكر مسائل خود هستید و به مرور آنها می پردازید، در واقع همیشه بار اضافه ای را با خود حمل می كنید كه این خود سبب ایجاد اضطراب و استرس در شما می گردد. بیاموزید كه با یك ذهن رها و آزاد زندگی كنید. این امر به شما كمك می كند كه با هر محرك كوچك و یا مانع جزئی آشفته نشوید.

2- به خود و خدای خود ایمان داشته باشید :
اگر چنین ایمانی را خود تقویت كنید به راحتی از عهده مشكلات زندگی برخواهید آمد و ثابت قدم و مطمئن در راه رسیدن به اهداف خود گام خواهید برداشت.

3- مثبت اندیش باشید :
اگر از دیدگاه مثبت اندیشانه ای بهره مند نباشید، همه چیز می تواند بی فایده و بی ثمر باشد. داشتن نگرش مثبت و امید، بهترین سلاح در مقابل ترس و اضطراب است.

4- نسبت به انتظارات و برنامه ریزی های خود واقع بین و منطقی باشید :
توانایی های خود را در موقعیت های خاص بشناسید و نسبت به عدم توانایی ها و ضعف های خود واقع بین باشید. هر چقدر نگرش شما نسبت به مسائل زندگی منطقی تر باشد، به آرامش بیشتری دست خواهید یافت.

5- نسبت به انسان ها، عشق بی قید و شرط خود را نثار كنید :
شما می توانید از دوستان، هم اتاقی ها و هم كلاسی های خود شروع كنید. یاد بگیرید كه آنها را بدون قید و شرط دوست بدارید، در مقابل ضعف های آنها صبور باشید و خطاها و اهمال كاری هایشان را ببخشید. هر چقدر نسبت به دیگران بخشش بیشتری داشته باشید احساس شادی و خرسندی بیشتری را تجربه خواهید كرد.

6- معنای فداكاری را لمس كنید :
دست بخشش داشته باشید ولی انتظار بازگشت نداشته باشید. دیگران را به شیوه خودشان خوشحال كنید. به افراد بی پناه، یتیم و فقیر كمك كنید. برای آنهایی كه خواهان یاری شما هستند پشت و پناه باشید و بدون آنكه منتی بر آنها نهید تكیه گاهشان باشید. هر چقدر بیشتر ببخشایید، از الزامات و قید و بندها بیشتر رها خواهید شد.

7- افكار خود را بازسازی كنید :
در افكار و عقاید خویش نسبت به شخص خود، بازنگری كنید. بیاموزید در مقابل خویشتن صبور باشید و ارزشها، استعدادها و مهارت های خود را ارج نهید. خود را بدون هیچ قید و شرطی دوست بدارید. هر گونه ترس و تردید غیرمنطقی كه در مورد خود دارید، كنار بگذارید. اگردیدگاه مثبت و سالمی را در مورد خود داشته باشید یاد خواهید گرفت كه خود را بدون قید و شرط قبول داشته باشید.
 
برگرفته از سایت دانشجویان