سهراب به چه می اندیشید
عرض سلام دارم خدمت شما عزیزان، خوبان و پیشانی بلندان.
امید وارم در ایام امتحانات خوب رقصیده باشید و همیشه زندگیتون پر از مشکلات و چالش هایی باشه که شمارو به اوج برسونه ،به معنا و زیبایی مطلق
و به قول مولانا پله پله تا ملاقات خدا ، یادتون باشه که دریای آروم ناخدای قهرمان نمی سازه
آیا تابستان
کنار خانواده
دور از حصارک
دور از کنترل بیرونی برای علم آموزی
دور از خلوتگاه عشاق
بهشت شداد
مرگ تدریجی علم خواهد بود؟
آ یا به قول شریعتی زمان را ارزش شمردن هست ؟
بی برقی،کولری خاموش ،گرما، شادی ،غروب ،خلقی تنگ ،پدر،مادر،یک لیوان چایی ،نان داغ ،آسمانی پر ستاره
آیا برای خوشبختی به چیز دیگری نیاز هست ؟
چگونه می گذرانیم و چگونه می گذریم ،همه خوب می دانیم که رهگذریم
اما نمی دانیم هر روز که می گذرد یک روز به عمرمان اضافه می شود یا از عمرمان کم؟
زندگی جاری است
و امروز اولین روز از باقی عمر شماست.
در یه قسمت از شعر زیر سهراب بخش کوچکی از نظریه یه روانشناس بزرگ رو مطرح کرده که نشون میده با روانشناسی آشنایی داشته یعنی من اینطور فکر می کنم
پیداش کنید و لذت ببرید
شهر پیدا بود
رویش هندسی، سیمان، آهن ، سنگ
سقف بی کفتر صدها اتوبوس
گل فروشی گل هایش را می کرد حراج
در میان دو درخت گل یاس
شاعری تابی می بست
پسری سنگ به دیوار دبستان می زد
و بزی از خزر نقشه جغرافی آب می خورد
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
اسب در حسرت خوابیدن گاریچی
مرد گاریچی در حسرت مرگ
عشق پیدا بود
موج پیدا بود
برف پیدا بود
دوستی پیدا بود
کلمه پیدا بود
آب پیدا بود
عکس اشیا در آب !!!!!!!
سایگاه خنک یاخته ها در تف خون
سمت مرطوب حیات
شرم اندوه نهاد بشری
بوی تنهایی در کوچه فصل
دست تابستان یک باد بزن پیدا بود
این وبلاگ متعلق به انجمن علمی روانشناسی بالینی دانشگاه خوارزمی تهران است. ما درصدد هستیم تا مطالب جدید و جالب روانشناسی را برای شما عزیزان فراهم کنیم. با نقطه نظرات خود، ما را در این مسیر یاری فرمایید.