1) وقتی ما زندگیمان را صرف آماده شدن برای آینده می کنیم به جای آن که از حال لذت ببریم؛ خوشبختی را به تعویق می اندازیم.توانایی خود را برای دانستن قدر خوشی و لذت بردن از آن از دست می دهیم بنابراین با وجودی که فرصت داشتن لحظات واقعی را داریم همچنان دلتنگ این لحظات هستیم.


2) اگر نتوانید مهارت لذت بردن از هر آن چه دارید را در خود ایجاد کنید، حتی با بیشتر به دست آوردن هم خوشحال تر نخواهید شد.


3) و یک کودک رهبری خواهد کرد....شما قبلا وقتی کودک بودید در خوشبخت بودن مهارت داشتید.بچه ها استاد ایجاد لحظه های حقیقی هستند.آنها هنوز یاد نگرفته اند خوشبختی را به تعویق بیاندازند.جری آدلر در این زمینه می گوید:"چه کسی کودکی را کشت؟....ما همه این کار را کردیم."


4) وقتی تمام هوشیاری تان را روی لحظه ای که در آن به سر می برید متمرکز کنید؛ موهبت، نکته یا خوشی نهفته در آن لحظه نصیبتان می گردد.ولی وقتی تلاش می کنید موقعیت یا احساسی را کنترل کنید یا در مقابل آن مقاومت کنید؛امکان ندارد بتوانید یک لحظه ی واقعی داشته باشید.


5) جمله ی جالبی از یک ژنرال چینی:اگر قرار است دنیا به نظم سابق خود برگردد،کشور من باید قبل از همه تغییر کند.اگر کشور من باید تغییر کند،سرزمین مادری من باید دوباره ساخته شود.اگر سرزمین مادری من باید دوباره نظم داده شود، اوضاع خانواده ی من باید قبل از همه مرتب گردد.اگر خانواده ی من باید احیا گردد، خود من باید قبل از همه....


6) به دو علت ما لحظه های واقعی را در زندگیمان تشخیص نمی دهیم:اولا چون انتظار چیز دیگری را داریم؛ چیزی بزرگتر،چشم گیرتر و مهیج تر.دوما چون خارج از وجود خودمان دنبال خوشبختی می گردیم در حالی که باید آن را درون خودمان جستجو کنیم و به وجود بیاوریم.


7) به همان تعداد که روز داریم شب هم داریم و در گذر یک سال هر یک از روزها به اندازه ی روز دیگر است.تاریکی و غم گاهی حتی بر یک زندگی شاد هم سایه می افکند و کلمه ی"شادی" اگر با "غم" مقایسه نشود معنایش را از دست می دهد.


8) یک جمله ی سرخپوستی جالب!:ما تا زمانی که با کسی صمیمی نشده ایم،هرگز نباید او را مورد قضاوت قرار دهیم.


9) لحظه های واقعی می توانند لحظه های مواجهه با حقایق باشند.وقتی از کار کردن بیش از حد دست می کشید و با توجه کردن و دقت کامل به پیرامون خود وقتی را برای داشتن لحظه های واقعی اختصاص می دهید؛ بدون شک عواطف، احساسات درونی یا واقعیت هایی برایتان روشن می شود که از آنها خبر نداشتید.


 1۰)فقط تصور کنید اگر همه ی آن چیزهایی که دارید را هم اکنون از دست بدهید و بعد دوباره آنها را بدست بیاورید چقدر خوشحال می شوید...


11)مایکل لاندون کارگردان و هنرپیشه ی قدیمی، سال ها پیش این پیام را در یک مصاحبه فقط چند هفته قبل از مرگش گفت:" تا زنده هستیم، خوب است به خاطر داشته باشیم که مرگ می آید و خوب است ندانیم کی خواهد آمد. فکر مرگ ما را هوشیارتر نگاه می دارد.به یاد ما می آورد که تا وقتی فرصتش را داریم، زندگی کنیم. کسی باید به ما بگوید داریم می میریم، آنگاه شاید هر دقیقه از هر روزمان را زندگی کنیم.حتما این کار را انجام دهید! هر کاری می خواهید انجام دهید...فقط تعداد محدودی از فرداها وجود دارد."


.....این کتاب حرف برای گفتن زیاد داره و نمیشه همه ی مطالبش رو به این شکل خلاصه کرد...اگه خودتون بخونید یه چیز دیگه اس.